یکی از دشوار ترین و پیچیده ترین مسائل و مراحل سیر و سلوک خواطر و نفی است که بر آن بسیار توجه و تاکید شده است. به طوری که برخی آن را مرز اسلام و کفر در طی سیر و سلوک به حساب آورده اند و عده ای دیگر آن را "داء عضال" نام نهاده اند.

از این رو، شناخت و نفی خواطر از جمله مسائلی است که همواره در طول تاریخ عرفان و تصوف یکی از دل مشغولی و دغدغه های مشایخ صوفیه بوده و در عصر حاضر نیز اهتمام بیشتری به آن مشاهده می شود که مجموعه گسترده و پردامنه ای فراهم آورده است.

محی الدین ابن عربی، چهره بر جسته عرفان اسلامی و پیروان مکتب وی - چنان که خواهد آمد- با توجه به مبانی هستی شناختی و انسان شناسی خویش مسأله خواطر و نفی آن را به طور جامع و به تفصیل در آثار خویش آورده اند و با نگاه روش شناختی خویش راه های برون رفت از آن را به بوته نقد نهاده اند.

با توجه به اهمیت مسأله شناخت و نف خواطر در اندیشه ابن عربی این مقاله در سه بخش دیدگاه وی را در این باره بیان کرده است. بخش اول ﺷﺎﻣﻞ ﮔﺎمﻫﺎﻳﻲ اﺳﺖ ﻛـﻪ در ﺟﻬﺖ ﺗﺒﻴﻴﻦ ﻣﻌﻨﺎي دﻗﻴﻖ و واﺿﺢ ﺧﻮاﻃﺮ ﺑﺮداﺷﺘﻪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ ﭼﺮا ﻛﻪ ورود در ﻫﺮ ﻣﺴﺎﻟﻪاي ﻣﻨﻮط ﺑﻪ اراﺋﺔ ﺗﺼﻮري دﻗﻴﻖ از ﻣﻔﺎﻫﻴﻢ ﻣﻮرد ﻧﻈﺮ اﺳﺖ .در بخش دوم در باره گونه های خواطر ﺑﺤﺚ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﻛﺮد و در بخش   سوم ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﭘﺮداﺧﺖ ﻛﻪ چگونه می توان به شناخت واردات قلبی و ذهنی پی برد و به پاکسازی ذهن و ضمیر خویش پرداخت؛ و چگونه می توان انواع خواطر را از یکدیگر تشخیص داد.

2. معناشناسی خواطر

1.2. تعریف لغوی خواطر

خواطر جمع مکسر خاطر، از ریشه خطر در لغت به معنای وارد، فکر، خیال و اندیشه یا به معنای در دل آینده و آنچه در دل گذرد، آمده است. و در کتاب العین آمده است که: «خَطَرَ یَخْطِرُ الشیطانُ من الرجل و قلبه»؛ یعنى شیطان به قلب شخص، وسوسه را القاء کر د. ابن منظور آورده است که: «خاطر یعنى آنچه به قلب از تدبیر یا امر خطور مى کند... و گفته مى شود که چیزى به ذهنم خطور کرد و  این زمانى است که چیزى به ذهن تبادر کند. «الخاطِر» به معناى فکر بوده و جمع آن خواطر است. و به نیزه خواطر گویند به خاطر اضطرابش.

برخی خواطر را جمع خطر پنداشته اند مانند امر که جمع آن می شود اوامر. و عده ای دیگر گفته اند خواطر جمع خاطر است مانند نواصب که مفردش ناصب می باشد.

اگر این کلمه جمع خطر باشد؛ آن را باید مرحله ای در عرفان دانست که در آن مرحله تمام لغزش ها و پراکندگی ها بر افق اندیشه انسان هجوم می آورد و اگر قول دوم برگزیده شود، آن عبارت خواهد بود از هجوم آوردن تمامی اندیشه های نادرست که در نتیجه موجب هلاکت و مصداق " یعدکم الفقر" می گردد. و این تعریف بیشتر با خواطر مذموم سازگار خواهد بود.

به هر روی، هر دوقول در این مورد صحیح می باشد. اما آنچه در این مقال مفهوما اصح می نماید قوا دوم است یعنی خواطر جمع خاطر می باشد نه خطر. چنان که صاحبان طریقت و ارباب معرفت خواطر را بدین معنی تعریف کرده اند.

وجه تسمیه خواطر آن است که خطور به خیال مى کند بعد از آنکه قلب غافل از آنها بود. و خواطر محرك اراده

بوده و اراده محرك اعضاء است. خواطر محرك اراده تقسیم مى شود به آنچه که به سوى شر فرا مى خواند؛ یعنى آنچه که به عاقبت ضرر مى رساند و به آنچه که به سوى خیر فرا مى خواند؛ یعنى آنچه که به عاقبت خیر مى رساند.

پس دو خاطر مختلف مى باشد که به دو اسم مختلف محتاج است. خاطر محمود إِلْهَام نامیده مى شود و خاطر

مذموم وَسْوَاس نامیده مى شود. این خواطر احوالى هستند که حادث نفس م ىشوند؛ پس محتاج سبب هستند، زیرا که تسلسل محال است. پس تمام خواطر به واجب الوجود ختم مى شوند.

2.2. تعریف اصطلاحی خواطر

خواطر در معنای عرفانی اندیشه و خطابی است که بی اختیار بر ضمیر انسان می گذرد و زمینه اندیشه و عمل اختیاری را پدید می آورد. به عبارتی دیگر«خطابی که بر قلب وارد می شود یا واردی بر قلب که عمل عبد دخالتی در آن ندارد.»  صاحب مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه مراد خویش را از خواطر این گونه بیان می دارد: « خواطر ، واردی است که بر دل گذر کند در صورت خطابی با تعریفی یا طلبی. و وارد از خاطر عامتر است؛ چه هرر چه خاطری وارد بود و نه هر واردی خاطر باشد. مانند: وارد حزن و سرور و قبض و بسط.»

محی الدین خاطر را افکاری می داند که در بخش ادراکات نفش عارض می شود و بر انگیزاننده اراده و مبدأ افعال است: "اگر گویی: خاطر چیست؟ گوییم: چیزی است که بر قلب و ضمیر از خطاب- خواه ربانی باشد و خواه غیر ربانی – وارد می شود، بدون اقامت و درنگ، پس اگر (در قلب و یا ضمیر) اقامت و درنگ کرد، آن حدیث نَفس است و در آن صورت صاحبش نیاز به نَفَس دارد."

از نظر ابن عربی، خاطر، عبارت از خطابی است که به ضمیر و قلب وارد می شود، اعم از اینکه زبانی باشد، ملکی، نفسانی یا شیطانی، بدون اینکه در قلب اقامت نماید  وگاهی عبارت از واردی است که بدون سابقه تفکر ظاهر می شود.

3.2. تعریف نفی خواطر

در تعریف نفی خواطر گفته شده است:

نفی خواطر عبارت است تسخیر قلب و حکومت بر آن تا سخنی نگوید و عملی انجام ندهد و تصور و خطری بر او وارد نشود مگر به اذن و اختیار آن.

 

3. گونه های خواطر

مشایخ صوفیه عموما خواطر را بر چهار گونه بر شمرده و برای هر یک سبب و نشانه هایی بر شمرده اند: ربّانی(الهی)، مَلَکی، نَفسانی و شیطانی.

1. خاطر ربانی، اولین خاطر است و هیجگاه خطا نمی کند. این خاطر گاه به قوه، تسلط و عدم دفع شناخته می شود.

2. خاطر ملکی، برانگیزنده اعمال واجب یا مستحب است. خاطر ملکی به الهام نیز نامیده می شود.

3. خاطر نفسانی، خاطری که در آن، نصیبی برای نفس هست .

4. خاطر شیطانی، خاطری که انسان را به مخالفت با حق فرا می خواند. خداوند می فرماید: «الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشا.»

 محی الدین ابن عربی به تَبَع متصوفه پیشین، خواطر را چهار قسم ذکر می کند و تاکید می کند که خواطر گونه  پنجمی ندارد و آن خاطر ربانی و خاطر ملکی، خاطر نفسی و خاطر شیطانی است. سپس گونه های خاطر شیطانی را  این گونه بر می شمارد: شیاطین بر دو نوعند: قسمی معنوی و قسمی حسی و قسم حسی آن هم به دو دسته تقسیم می شوند: شیطان انسی و شیطان جنی، چنانکه خداوند فرماید: «شیاطین الانس و الجنّ یوحی بعضهم الی بعض زخرف القول غرورا و لو شاء ربک ما فعلوه فذرهم و ما یفترون» . وی خاطر ربانی را به هاجس [= آرزوهای نفسانی] مثال زده است و در تعریف آن می گوید: "اگر گویی : هاجس چیست؟ گوییم: هجس عبارت از خاطر اول است و آن، خاطر ربانی است هیچ وقت خطا نمی کند، و آن را سبب اول و نَقرَ الخاطر نامیده اند.  وهمچنین در جای دیگر قلب را به کعبه تشبیه می کند و با این استدلال که قلب و کعبه هردو جایگاه خداوند است، برای هریک  از خواطر چهلرگانه ، مشابهی از ارکان کعبه را بدین شرح در نظر می گیرد:

1. برای خاطر الهی، رکن حجر الاسود؛ 2. برای خاطر ملکی، رکن یمنی؛ 3. برای خاطر نفسانی، رکن شامی؛ 4. برای خاطر شیطانی، رکن عراقی.

و از آنجا که خاطر شیطانی در قلب جایی ندارد، وی برای این خاطر، شأن حقیقی قائل نمی شود و چون توصیه شده است که نزد رکن عراقی باید از بدبختی، نفاق و اخلاق بد به خدا پناه برد، رکن عراقی را با خاطر شیطانی معادل می گیرد.

ابن عربی در جای دیگر بر تقسیم بندی پیش گفته خرده می گیرد و طبق مبانی خویش گونه ای دیگر از خواطر را پیش روی می نهد. بر این اساس وی معتقد است که تمام خواطر از حدیث الهی می باشد. بدین معنی که: « هر اسم الهی را نسبت کلامی است و انسان محلّی برای اختلاف حالات بر وی – از جهت عقل و حسّ- می باشد، و این بدان جهت است که الوهیت آن را به ذات خود ایجاب و اقتضاء می نماید، زیرا آن نسبت به عالَم ، به این صفت می باشد، خداوند می فرماید: یسأله من فی السموات و الارض کل یوم هو فی شأن، یعنی: هر که در آسمان ها و زمین هست، حاجت خود را از او می خواهد و او هر روز به کاری است. بنابر این هر حالی در عالم کون، عین شأن الهی می باشد؛ و در علم الهی مقرر و ثابت است که او تعالی: «لایتجلی فی صوره واحده لشخصین، و لا فی صورهٍ واحدهٍ لشخصٍ مرتین»؛ او در یک صورت به دو شخص تجلی نمی کند، و نیز در یک صورت به یک شخص دوبار تجلی نمی کند. و هر تجلی وی را کلامی است و آن کلام، خاص این حال – از این تجلی- می باشد که از آن به حدیث می شود، پس حدیث پیوسته و ابدی است.» 

از این رو می گوید: «آنان که خواطر را به چهار بخش تقسیم کرده اند، آن تقسیم در «حدیث» واقع نمی شود، زیرا «حدیث» در هر قسم و بخشی حدیث است، بلکه اقسام، در چیزهایی که از آنها فهمیده می شود مراد از حدیث چیست واقع می شود، لذا گفته می شود: «خاطر شیطانی» و آن عبارت از حدیث ربانی و قول الهی می باشد، هنگامی که اراده حق تعالی بدان تعلق گیرد بدو گوید: "کن = باش"! پس آن را اسم البعید دریافت می کند ، چنانکه آن را از حدیث الهی در خاطر ملکی اسم القریب دریافت می کند، همانطور که از حدیث الهی در خاطر نفسی اسم المرید دریافت می کند، همان گونه که آن را از حدیث الهی در خاطر ربانی اسم الحفیظ دریافت می نماید، تمام این خواطر، از حدیث الهی اند که بدانها جز رجال الله= اولیا آگاهی و اطلاع ندارند.»

 

4. راههای تشخیص انواع خواطراز یکدیگر

عارف و سالک از ابتدای سیر و سلوک تا آخرین مرحله منازل تهذیب نفسانی و پذیرش انوار و تجلیات الهی ملزم به کوشش در باره شناخت و نفی خواطر است. البته کار این شناخ بسیار دشوار و پیچیده است. و از عهده هر کسی بر نمی آید. به همین دلیل سید حیدر آملی کار تشخیص خواطر را در حیطه عارف کامل و امام معصوم و پیامبر(ص) می داند که به باطن و حقیقت اشیاء و قابلیت موجودات آگاه اند.

با این همه عرفا برای برون رفت از این مشکل راه هایی را توصیه کرده اند که به مهمترین آنها اشاره می شود. بر اساس یک ملاک کلی، هر خاطری که موجب خیر شود، با ارامش همراه باشد، زود زوال پذیرد و توجه تمام به حق و لذت و رغبت در عبادت را در پی داشته باشد، ملکی و رحمانی است و هر آنچه غیر از آن باشد ، در زمره خواطر شیطانی به شمار می آید.

نکته اساسی این است که خاطر شیطانی محدود به حرام و مکروه نیست. از آنجا که هدف از خلقت شیطان امتحان بندگان است، خداوند به او انواع علوم اغواء و گمراهی مردم را تعلیم داده است تا بتواند وسوسه هایش را با کمک نفس به قلب بندگان وارد کند . بنابر این ، با توجه به اقتضاءات و مراتب افراد و از طریق ترغیب یا منع از همه احکام شرعی پنجگانه بر ضمیر آنان ورود پیدا می کند به همین خاطر ظرافت کار بیشتر است و در تشخیص مکر شیطانی باید بسیار مراقب بود و هشیارانه عمل کرد.

معيار و ميزان، و فرق بين خواطر و القائات و واردات در كتب اهل سلوك و رياضت و متأدبين بآداب و شريعت اسلامى مسطور است. القائات را تقسيم بالقاء صحيح و فاسد نموده‏اند. القائات صحيحه قابل وثوق و اعتماد است بر خلاف القائات فاسد.

آنچه مربوط بعلوم و معارف باشد، القاء ربانى و آنچه كه سالك را به طاعت خداوند و بجا آوردن واجبات و مستحبات، و بالجمله آنچه كه در صلاح سالك باشد، القاء ملكى است؛ و يكى از انواع الهام نيز بشمار مى‏رود. القائات فاسد، منقسم بالقاء شيطانى و نفسانى مى‏شود. القاء شيطانى موجب تمايل انسان بمعاصى مى‏شود. القاء نفسانى موجب رغبت انسان به امورى كه موجب التذاذ و حظوظ نفسانى است مى‏گردد.

 

5. روشهای نفی خواطر

مشایخ صوفیه برای نفی خواطر مذموم روشهایی را بیان داشته اند که به مهمترین آنه اشاره می شود:

 1.5. محاسبه انفس

محاسبه انفس به اين صورت بوده است كه اهل طريق هر روز گفتار و كردارشان را در دفترى مى‏نوشتند و شب پس از نماز عشاء در خانه‏هايشان به خلوت مى‏نشستند و به دفترهايشان مى‏نگريستند و هر عمل و قولى را به آنچه شايسته آن بود مقابله مى‏كردند، اگر شايسته توبه بود توبه مى‏كردند و اگر سزاوار شكر بود شكر تا از محاسبه آنچه در آن روز از آنان سر زده بود آسوده مى‏شدند و بعد مى‏خوابيدند و اين را محاسبه اقوال و افعال مى‏گفتند. ابن عربى تقييد و محاسبه خواطر را نيز بر آن افزوده است و او علاوه بر اقوال و افعال آنچه را كه بر خاطر مى‏گذشته و نفس قصد آن را مى‏كرده مى‏نوشته و در همان وقت شب به محاسبه جمع اقوال و افعال و خواطر مى‏پرداخته است. 

 2.5. تقویت روح از راه ذکر و عبادت

این روش برای اهل زهد و ذکر و عبادت است که در اثر کمال  مراقبت و اشتغال به ذکر و به دست آوردن روحانیت و نورانیت و قدرت  روحی ، پیشرفت در سلطه روحی برای محدود ساختن و نفی خواطر پدید می آید.

 3.5. تمرکز و تقویت ذهن و فکر

سالک با سیر مراحل طبیعی و توسل به مقدمات عادی خارجی به جلوگیری و محدود ساختن تهاجم خواطر پرداخته و در نتیجه خواطر را در تسلط و اختیار خود در می آورد. که بدینگونه که به یکی از محسوسات چشم می دوزد و با تمام قوای ظاهر و باطن به آن متوجه می شود و این عمل را حداقل اربعینی مواظب می دارد و در تمام این مدت تعلیم استاد به اوراد و اذکار ی می پردازد تا به نفی خواطر نایل آید. این روشی است همگانی که هر کسی می تواند از آن برای تمرکز فکر و نفی خواطر بهره جوید.

6. نتیجه

یکی از اصطلاحات رایج در اخلاق و عرفان اسلامی، کلمه‏ ی «خواطر» و «نفی آن» است . ابن عربی ضمن پایبندی به تقسیم پیشینیان از خواطر در یک بیانی دیگر، همه خواطر را جزء خطابات الهی و تجلیات می داند. از این رو خداوند صورت هایی ایجاد می کند که در عماء حادث می شوند. نفس الهی همان است. هرکس شاهد آن باشد اما خداوند بهره ای از علم روزی او نکرده باشد، چنان که یاد کردیم تخیل می کند که خواطر، تجلی الهی همان چیزی است که در صورت می بیند؛ و به همین سبب آن را خواطر می نامد. خواطر مانند صورت حرف، پس از آنکه زبان به آن گشوده شود در وجود ثبات و قراری ندارد و به جز در هنگام گفتن آن، منعدم شده و فقط در فهم سامع باقی می ماند. مانند صورتی که وقتی تخیل می شود. و محاسبه نفس را مهمترین روش برای نفی خواطر مذموم و القائات نفسانی می داند.